ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

209

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

در نتيجه ، تصميم بر اين شد كه ما را تحمل كنند . شاه در يك مجلس عمومى ما را با مهربانى كامل به حضور پذيرفت ، و بخصوص نسبت به ابزار و لوازمى كه با خود آورده بوديم توجه خاص معطوف داشت و توسط مترجم در هر مورد توضيح خواست . اما به‌هرحال وزير توانست مانع آن شود كه ما به صورت مرسوم خلعت دريافت كنيم ؛ منزل و آذوقه‌اى نيز كه به عنوان مهمان به ما داده مىشد در شأن ما نبود . به فرمان شاه كميسيونى تشكيل شد تا دربارهء اساسنامهء مدرسه به شور بپردازد و ما توسط مترجم در جريان مذاكرات كميسيون قرار مىگرفتيم . اعضاى اين كميسيون مطلب را تغيير دادند و به بحث دربارهء پل‌سازى پرداختند ، هرچند كه در تمام اين مملكت يك رود درست و حسابى قابل ذكر پيدا نمىشود و معلومات شاگردان از حدود دو دوتا چهارتا تجاوز نمىكند ؛ از اين گذشته مسأله‌اى بس مهمتر در كميسيون مورد مذاكره قرار گرفت و آن اينكه براى اين مدرسه چه نوع دكوراسيون و تزئيناتى مناسبت دارد . هيچ‌كس پرواى آن را نداشت كه عقيده و نظر ما را دربارهء برنامهء تدريس اين مدرسه بپرسد . سرانجام در اين نكته توافق شد كه تعدادى شاگرد در اختيار هريك از معلمين قرار گيرد و آن معلم مسؤول كامل تربيت و تعليم آنان باشد ؛ تنها تدريس زبان فرانسه مىبايست به عهدهء معلم خاصى به نام ريشار كه فرانسوى بسيار محترمى بود قرار گيرد . يك فاضل ايرانى به نام رضا قلى « 16 » به سمت رياست مدرسه برگزيده شد و وزير جنگ و آجودان‌باشى شاه كه كردى به نام عزيز خان بود بازرسى كل مدرسه را زير نظر گرفت . چون شاگردان معلومات مقدماتى لازم را فاقد بودند قرار شد به همهء آنها به‌طور دسته‌جمعى بدوا مقدمات آموخته شود . البته از اين رهگذر ما در وضع نادلپسندى قرار گرفته بوديم كه چند سال بىكار بمانيم و به دشمنان خود بهانه بدهيم كه بگويند ما هم چون ديگران نان مفت مىخوريم . اما چون شاگردان ما از خانواده‌هاى سرشناس و محترم بودند و اغلب خواندن و نوشتن را به صورت كامل مىتوانستند و از شعر فارسى و عربى نيز چيزهائى مىدانستند ، تصميم گرفتيم كه تعليمات مقدماتى را ناديده بگيريم يا در بعضى موارد آن را به بعد موكول كنيم و به‌هرحال به تدريس رشته‌هاى خاص خود بپردازيم . اين وظيفه براى من مقرر شد كه شاگردان خود را كه چهارده نفر بودند به تمام اصول علم طب آشنا كنم . من يك كلمه فارسى نمىدانستم و شاگردان من هم اطلاعشان از زبان فرانسه بيش از اين نبود . در به دو امر كوشيدم در درسهاى خود از يك مترجم كمك بگيرم ؛ ظاهرا نتيجه رضايت‌بخش بود زيرا وى هرچند كه فرانسه را به صورت ناقص مىدانست هميشه مطلب را به روانى ترجمه مىكرد ؛ فقط اين مايهء تعجب مىشد كه وقتى من جمله‌اى كوتاه مىگفتم وى مدتها در ترجمهء آن صرف وقت مىكرد . به زودى متوجه شدم

--> ( 16 ) . منظور رضا قلى خان هدايت است . - م .